الفيض الكاشاني

710

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

بر دوش من افكند فلك بار امانت « 1 » * زان چرخ زنانست كه اين بار ندارد بيمارم و بيماريم از دست طبيب است * دردا كه طبيبم سر بيمار ندارد گويند كه رنج تو ز ديدار شود به * اين چشم ترم طاقت ديدار ندارد غمخوارى يار است علاج دل بيمار * آن يار و ليكن دل غمخوار ندارد سهلست اگر مهر تو آرايش جان كرد * بگذر ز دلم اين همه آزار ندارد زاهد كندم سرزنش عشق كه عارست * عارست كه از زهد كسى عار ندارد از عشق « 2 » گذر كن گرت انديشهء خارست * كاين گلشن قدسى گل بىخار ندارد غمخوار بود چارهء آن دل كه غمين است * بيجاره دل فيض كه غمخوار ندارد ( 250 ) خداى عزّ و جلّ گر ببخشدم شايد * سزاى بندگيش چون زمن نمىآيد به هر چه بستم جز حق شكسته باز آمد * دل مرا به جز از ياد حق نمىشايد براى توشهء عقبى بسى نمودم سعى * ز من نيامد كارى كه آن به كار آيد ز بيم آنكه مبادا خجل شوم « 3 » فردا * دلم به طاعت « 4 » امروز مىنياسايد

--> ( 1 ) - اشاره به آيهء 72 از سورهء مباركه احزاب : إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : از زهد . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : شود . ( 4 ) - چ پ ، چ ش ، عق : طاعتى .